هو الودود خدا خاست و متأهل شدیم. خیر باشد ان شاء الله. در سایهی
الطاف ِ خاص ِ الهی. همین
از دعا دریغ نكنید!
بازیهای بچهگانه و جمعی، زیاد دیدهای به حتم. بچهها با
آن حرفشان را به هم میزنند. یعنی وقتی بچهها میخواهند حرفشان را بزنند، بازی
میكنند. دختركها، خالهبازی میكنند و جای ِ پدر و مادر و بچه، قرار میگیرند
و حرفشان را به هم میزنند. با بازی! آدم، بزرگتر كه میشود هم بازی میكند. مثلن برای كسی كه
دوستاش دارد. به دوستاش میگوید: بیا برویم پارك. حضرت ِ دوست هم بازی در میآورد
و میگوید: نمیآیم. نه اینكه نخواهد بیاید ها. دوست دارد. اما نمیگوید. بازی در
میآورد. تو هم میدانی دارد بازی در میآورد. برای همین باز از او میخواهی بیاید
و یا اینكه به او میگویی: "نیاى خودم تنها میروم." "تنها"
را هم محكم میگویی تا بداند با كسی نمیروی. بعد هم آخر ِ كار با هم میروید
پارك. دو نفری. بازی كردن همیشه هست. برای ِ زدن ِ حرفهایی كه نمیشود خیلی
تابلو گفتِشان. نترس. بازی كن. همه میدانند داری چه میكنی. خجالت نكش. بازی
كن. آن هم دست ِ جمعی!
- دنبالک ها:شمارهی یك ،شمارهی دو ،شمارهی سه ،شمارهی چهار ،
محبت خیلی چیزِ خوبی باید باشد. آن هم از جنسِ بچهگیاش. مثلن،
دختركها، وقتی عروسكشان را میدهند دوستشان، خیلی ناز دارند. تابلو محبت میكنند.
حتا میشود محبتشان را دید؛ مثل ِ یك موجود ِ زنده. آن وقت است كه آدم میخواهد
دخترك را گاز بگیرد از خوشحالی. چون خیلی خالص است كارش و آدم شعف میگیردش. شعف را
گفته بودم چند پستِ پیش.
مادر و دست را كه گفته
بودم برایات. روزهای اول محرم هم همینطور است. آدم كمی شاذ میزند. شاذ زدن، یعنی
سر به هوایی. آدم كمی سر به هواست روزهای اول. هی گریهاش میگیرد الكی. میخواهد
برود و ضجّه بزند از دلتنگی. ربطی هم به ظهر عاشورا و اینها ندارد ها. چیزی توی
مایههای بچهایست كه مادرش را گم كرده باشد و تازه مادرش پیدا شده.(یا تازه پیدایاش
كردهاند!)
- دنبالک ها:شمارهی یك ،شمارهی دو ،
- دنبالک ها:شمارهی یك ،
تبلیغات 
