نوشتههایم را نخوان، آرایشت به هم میریزد
حرفِ در گلو مانده، بسیار است. بسیار هم یعنی زیاد. زیاد است و وقتی بر نمیآید، مایهی آزار است و سختی. بهانه میخواهند برای برآمدن و بیان شدن. فرق هم هست میانِ برآمدنِ حرفهایِ در گلو ماندهی یك مؤمن، با حرفهای در گلو ماندهی مشرك و كافر.
***
تصور
كن یك روزِ زمستانی كه هوا به شدت سرد است و تو بنا گذاردهای كه بروی برای یك
سفرِ زیارتی ثبت نام كنی. به این حساب، همه چیز مرتب است. میماند اینكه به
آژانسِ مسافرتی رفته و فرمهای ثبت نام را پر كنی.
***
آدمها
زیارت میكنند. سفر میروند و رویِ خاكِ كشورها و شهرهای دیگر قدم میگذارند. آدمهایی
از سنخهای مختلف را میبینند و با ایشان به حرف مینشینند و گاه دوست میشوند و
الخ.
***
دام
ِ ارتباط، دام ِ گیراییست. چیزی شبیهِ حیلهی زنان كه میتواند شیطان را نیز به
بند بكشاند. كه همانا حیلهی زنان از حیلهی شیطان نیز سهمگینتر است. به نظرم، در
كل نگاه كه میاندازی، میبینی زنان نیز هر چه میكشند از خودشان است. یك موردش
شاید همین مسئلهی حجاب باشد. مردهایِ حساس در دامِ این رخساربراندازی، میافتند.
خیلی وقتها نیز به راحتی در این دام میافتند. بر این حساب، برخی زنان نیز بر این
بزك و دوزك كردنها اصرار دارند و در مقابلِ ناراحتیِ عدهای، احتجاج میكنند كه
مردها خودشان را باید جمع كنند و اگر اذیت میشوند، چشمهایشان را درویش كنند. همین
زنان البته خیلیهاشان به این بسنده نمیكنند و به این دیده شدنِ توسط ِ مردان
اصرار دارند و كرم ِخویش، در ارتباطهاشان میریزند. این میشود كه مردهایِ بیزن
و زندار همهگی، به سمتِ زنبارهگی میروند و خودآگاه و ناخودآگاه، جنسِ ارتباطشان
را با محارمشان به چالش میكشند. این هم به این معنیست كه زنان به مردانشان اعتمادِ
كمتری میكنند و این اعتمادِ كمتر را خودشان ایجاد كردهاند. چرا كه فضا را به
این منوال درست كردهاند. از طرفی میگویند كه شوهرانشان باید به زنانشان بسنده
كنند و از طرفی نیز میگویند كه زنها باید در كمالِ ولنگاری و رخنمایی بتوانند
در جامعه حضور پیدا كنند! مردها نیز كه در ذات تنوعطلب هستند و به حتم، همسرشان
نمیتوانند همهی این تنوعطلبی را پاسخ بگویند، زندهگی را به چالش میكشند.
***