هر چیزی هزینه‌ای دارد

دوشنبه 22 تیر 1388 07:24 ب.ظ
طبقه بندی:نوشتنی‌ها، 

ـ به حساب و كتاب ِ ریاضی‌وار باشد، هیچ‌وقت نمی‌توانم شكرش به جا بیاورم. من ِ‌ بی‌معرفت كه هنوز در خم ِ یك نماز ِ اوّل ِ‌وقت مانده‌ام، هیچ‌گاه نمی‌توانم با این دو دو تا چهار تا كردن‌ها كاری پیش ببرم. كار ِ و بار ِ ما، مثال ِ این رفتارهای ِ زاهدانه است كه به رفتارهای‌شان بیش از لطف ِ حضرت ِ حق اطمینان دارند.

ـ از همان خیلی وقت‌ ِ پیش، روش ِ تفكر و كنش و واكنش و منش ِ پسرها و دخترهای ِ دور و برم برای‌م مهم‌تر از تفكرات و رفتارهای ِ گاه و بی‌گاه‌شان بود. برای همین بود كه ساعت‌های زیادی برای تحلیل‌شان صرف می‌شد تا چهارچوب ِ رفتاری‌شان را شناسایی كنم و متناسب ِ با آن، چون موم شكل‌شان بدهم و یا به هم بریزم‌شان. نكته‌ی جالب در خیلی از این‌ها این بود كه خیلی از این آدم‌ك‌ها فكر می‌كردند كارهایی كه دارند می‌كنند از دید ِ من پنهان است و زیركانه دارند عمل می‌كنند. غافل از این‌كه خیلی از همان رفتارهای ِ پنهانی‌شان را سامان می‌دادم و بعدتر، از این دانسته‌ها، كوهی بر سرشان می‌كوفتند تا یاد بگیرند كه یك من ماست، چه قدر كره دارد. یاد گرفته‌ام چگونه می‌شود یك آدم ِ مغرور را له و لورده كرد و جوری كك انداخت توی ِ تنبان‌ش كه تا مدت‌ها سرگرم ِ خود باشد.
یاد گرفتم چه‌گونه آدم‌ك‌ها را كه می‌خواهند بازی‌ام بدهند در بازی‌ای بیندازم كه تا مدت‌ها خیال كنند دچار ِ بی‌ماری ِ روانی‌ شده‌اند و باید به فكر ِ مشاوره باشند. این را خوب یاد گرفته‌ام. لازم باشد باز هم به كار می‌برم. اگر چه مثل ِ خیلی وقت‌ها هزینه داشته باشد.

ـ من كوتاه می‌آیم، اما نه در باره‌ی روش‌ها. در برابر ِ تصمیم‌ها. در باره‌ی نتایج ِ بررسیده از روش‌ها می‌توانم كوتاه بیایم. این خوب است كه: "اگر چه به نظر باید این را انجام داد، اما به خاطر ِ تو این را انجام نمی‌دهم." اما در باره‌ی این‌كه این روش ِ برخورد با مسئله‌ها نیست نمی‌توانم كوتاه بیایم.



توكلت علی الله

یکشنبه 14 تیر 1388 01:26 ق.ظ
طبقه بندی:نوشتنی‌ها، 

ـ از سه شنبه شب سینوزیت‌م دو باره اذیت می‌كند. چنان‌كه چهارشنبه را،‌كه البت امتحان ِ زیان هم داشتم، با سردرد گذراندم. آن هم از این جنس سردردهای ِ سینوزیتی كه تا كسی تجربه نداشت باشد نمی‌تواند بفهمد. پنج‌شنبه را نیز كه صبح رفتیم درمان‌گاه و بعد از ظهر هم رفتیم پزشك ِ سنتی و سعی ِ در به‌بود نمودیم و خدا ان شاء الله شفا دهاد.
ـ همه چیز دارد دست در دست ِ‌ هم می‌دهد تا اوضاع كمی دیگرگونه شود. ان شاء الله هر چه هست، پر خیر و بركت باشد.
ـ می‌بینید؟ الآن ساعت خدود دو و نیم ِ پس از نیمه شب است و من بی‌دار هستم!
ـ ام‌روز كلید ِ خانه‌مان را گرفتم و ام‌روز دنبال ِ كار نقاشی ِ‌خانه و كمد ِ دی‌واری را گرفتیم و غیره. این پی‌گیری‌ها من را با كم‌بود ِ وقت ِ شدید رو به رو كرده است. با این حال از خواندن ِ كتاب غافل نمی‌شود. همین الآن توی كیف‌م، كتاب ِ دی‌دار فرهی و فتوحات ِ آخرالزمان + كتابی در باب ِ فلسفه‌ی هنر + كتابی از گرونبام هست كه به وقت هر كدام‌شان را در مسیر باز می‌كنم می‌خوانم. كم‌تر از یك ماه مانده است و باید بجنبیم و كارهای ِ مانده را به انجام برسانیم. به امید ِ‌ خدا.




یك پست ِ ...

جمعه 12 تیر 1388 10:41 ب.ظ
طبقه بندی:نوشتنی‌ها، 

با عرض ِ‌ معذرت از همه‌ی آدم‌های ِ‌ مؤدب برای ِ بعضی بندها:

ـ هر چه گـُـه‌كاری اتفاق می‌افتد و غلط ِ اضافی روی می‌دهد از زیاده‌خواهی‌ها و مزحرفات و دهن‌درّه‌گی‌های ِ زنان است. از حساب و كتاب‌های مسخره‌ی زنانی كه گاه از چهارپا كم‌تر می‌شوند و صرف ِ خواب‌ها و پریشان احوالی‌های ِ خود كه ناشی از بی‌ماری‌های ِ‌ ممتد ِ روانی‌شان است به عملی دست می‌زنند و عالمی را به هم می‌ریزند. زنان ِ یك‌دنده و لجوجی كه تعقل‌شان در پس ِ رفتارهای‌شان است و دوربینی‌ و آینده‌نگری‌شان در حدّ نوك ِ‌ دماغ‌شان. هم خود را آزار می‌دهند و برای ِ خود مشكل می‌تراشند و هم برای ِ دی‌گران دردسر ایجاد می‌كنند. این البت یك روی ِ سكه است. دیوانه‌ای سنگی در چاهی می‌اندازد و هزار عاقل نمی‌توانند آن را در بیاورند.

ـ قلب‌م درد می‌كند. البت قلب كه نمی شود گفت. معده‌ام است كه به قلب‌م می‌زند. از بس این چند روز حرص و جوش ِ بی‌خود خورده‌ام. برای ِ هیچ و پوچ. برای اشتباه‌ها و یك دنده‌گی‌های ِ بعضی از این جماعت ِ نسوان. برای این‌كه نمی‌خواستم كاسه‌ی صبر لبریز شود و داد ِ این آنْ، به بی‌داد ِ بعدتر منجر گردد.

ـ از ازدواج‌م راضی‌ام. هم‌سر ِ خوبی نصیب‌م شده است كه امیدوارم قدردان‌ش باشم. این روزهای ِ سخت برای ِ هردومان می‌گذرد و طی می‌شود و إنّ مع العُسر ِ یسْرا.

ـ اعصاب ندارم. بعضی وقت‌ها آن‌قدر آماده‌ام برای خیلی كارها كه فكر می‌كنم اگر كسی را پیدا كنم، زنده زنده خواهم جوید. تكه تكه خواهم كرد. در این اوقات است كه تنها خدا به كار می‌آید و بس. قرآن باز كردم برای انجام ِ كاری. صفحه‌ی سیصد و هفتاد و پنج آمد. انجام ندادم‌ش.

 

پی‌نوشت: این مطلب مربوط می‌شود به چهار پنج روز ِ قبل، كه به خاطر ِ اختلالات ِ میهن‌بلاگ نتوانستم آ»‌ها را بر روی ِ دنج قرار دهم.


خواب

دوشنبه 1 تیر 1388 08:27 ق.ظ
طبقه بندی:نوشتنی‌ها، 

دیشب خواب ِ عجیبی دیدم ....



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


irLearn.com

دست‌نوشته‌های یك دانش‌جو/طلبه


”"