تبلیغات
وب‌نوشت دنج - مطالب آذر 1387
پنجشنبه 21 آذر 1387  02:53 ق.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،

من با خیالاتم زنده‌گی نمی‌كنم. یعنی اصلن نمی‌شود با خیالات زنده‌گی كرد. جالب هست ها؛ اما اسمش زنده‌گی نیست. یعنی برای خودم ذهنیت درست نمی‌كنم و با ذهنیت ‌ِ خودم صفا نمی‌كنم. من سعی می‌كنم فقط بفهمم دور و برم را. همین!
خیلی‌ها توی ِ هپروت می‌چرخند و با خیال و رؤیای ِ خویش زنده هستند و نفس می‌كشند و به قولی خوش هستند. اما زنده‌گی نمی‌كنند. سعی كردن برای فهم ِ‌ همین دور و بری كه ساده و گاه پیچیده می‌نماید، می‌تواند كمك كند برای زنده‌گی كردن.

راستش خیلی حرف دارم برای زدن. نیاز به لپ‌تاپ دارم .حرف‌هام رو باید سریع بنویسم. همین.


   


نظرات()   
جمعه 15 آذر 1387  01:04 ب.ظ    ویرایش: سه شنبه 19 آذر 1387 11:58 ب.ظ
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،

ام‌روز آدینه‌ست. سرم درد می‌كند. نه از آن سردرد‌های مدرن. از همان سردردهای خیلی سنّتی كه آدم لذّت می‌برد از آن و نمی‌خواهد نبودش را.  از آن سردرد‌های سنّتی كه مزاحم ِ فعالیت‌های تو نیست و بل كمك می‌كند به بــِه بودن. از همان سردردهای شاعرانه كه تا نباشد، شعری نیست. از همان سردردهای ‌شاعرانه كه بعضی‌ها برای داشتنش، به سی‌گار متوسل می‌شوند و خیال می‌كنند دارندش.

این‌ وقت‌هاست كه آدم دوست دارد دراز بكشد و شعر بخواند و بعضی وقت‌ها مستی كند با متن‌ها. بنویسد. كــِرم بریزد به بغل‌دستی‌اش.(اگر بغل‌دستی‌ای باشد البت) دوست دارد الكی بهانه بگیرد و شكوه كند از همه چیز. این وقت‌هاست، كه غذا واقعن طعم ِ ‌دی‌گری دارد.

نصفه‌نیمه شد این متن. به همان دلایلی كه در همین مطلب بگفتم دی‌گر.

   


نظرات()   
پنجشنبه 7 آذر 1387  10:16 ب.ظ    ویرایش: پنجشنبه 7 آذر 1387 10:26 ب.ظ
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،

1. "خیلی زیاد است. پازل ِ هزار تایی. مطمئن هستی می‌خواهی درستش كنی؟ خیلی سخت است." این‌ها را خواهرك ِ هشت ساله‌ام گفت، وقتی دید یك پازل ِ هزار تایی خریده‌ام.

2. قسمتِ دوم ِ مطلب ِ : شاید تو باید مهم‌تر باشی.

3. شاید: بند چهارم ِ پست ِ پیشین.

4. به پانصد نرسید این وب‌لاگ.... همان‌كه فكر می كردم.

   


نظرات()   
چهارشنبه 6 آذر 1387  09:46 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،

یك) وقتی دختر و پسر هم‌دی‌گر را تنها، در یك جای خلوت، گیر می‌آورند، معمولن یك‌كار بیش‌تر نمی‌كنند. ساكت می‌شوند. سعی می‌كنند نفس‌های هم‌دی‌گر را بشنوند. یك‌هو هوا سرد می‌شود و با این كه رو به روی هم دی‌گر نشسته‌اند، می‌توانند گرمای وجود هم‌دی‌گر را بچشند. این‌جاست كه می‌توانند حتا بفهمند به چه فكر می كند روبه‌رویی‌شان. دركِ‌شان از هستی بالا می‌رود. البت: شاید!

دو) آدم‌ها دوست دارند در هم گره بخورند. اما نمی‌دانند چه طور. یاد نگرفته‌اند. به هم گیر می‌دهند و اسم‌اش را می‌گذارند عشق. به هم می‌پیچند و فكر می‌كنند "من و تو" را كرده‌اند "ما".

سه) همیشه كشفِ دخترها باید جالب بوده باشد. نه از جنس این كشف‌هایی كه در فاحشه‌خانه‌ها می كنند ها. نه از جنس دی‌گری‌ست این كشف‌ها. دخترها خیلی باید خوب باشند. پدرم همیشه می گوید زن‌ها همه‌شان به بهشت می‌روند. همه‌شان آدم‌های خوبی هستند.(پدرم احتمالن فرق آدم و آدمك را می‌فهمد.)

چهار) احتمال دارد كمی دور شوم از این‌جا. این‌جا یعنی فضای مجازی. علت دارد. شاید اگر پرسیدید، گفتم. شاید!

پنج) می‌شود بازی كرد. با خیلی چیز‌ها. به‌ترین‌اش فكر كنم با دنیا باشد. با همین ابزارها. اگر بازی كردی و دیدی خیلی دارد به تو می‌چسبد، احتمالن داری زنده‌گی می‌كنی. اما حواس‌ات باشد كه دنیا هم با تو بازی می‌كند. اما به‌تر است تو بازی را شروع كنی. هر كس مُشت اول را بزند، برنده است. سعی كن خیلی محكم بزنی، تا محكم بخوری. همین! (اگر بلد نیستی، سعی كن كلاس بروی و یاد بگیری. كار هر خر نیست خرمن كوفتن ها ! )

   


نظرات()   
یکشنبه 3 آذر 1387  07:01 ب.ظ    ویرایش: دوشنبه 4 آذر 1387 02:47 ق.ظ
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،

 

خیلی چیزها كِرم دارند. مثل درخت. مثل سیب. مثل بعضی بچه‌ها كه می‌روند آزمایشِ چیز می‌دهند و می‌فهمند كرم دارند یك جای‌شان و برای همین است كه وزن‌شان همیشه كم است. آدم‌ها نیز، غیر از كِرمِ چیز، كرم هم دارند. اصلن: و بدانیم اگر كرم بنود، بعضی‌ها چیزی كم داشتند.

 

كرم البت چیز خوبی‌ست. مثل گیر. بعضی‌‌ها خوب گیر می‌دهند. اما خُب، گیر دادن هم بد نیست. مثل عصبانیت. اما خُب عصبانیت هم بد نیست. مثل غیبت. غیبت هم بد نیست. مثل آدم‌كُشی. آدم‌كشی هم بد نیست. مثل خیلی چیز‌های دی‌گر، كرم هم بد نیست.

 

اصلن هر چیزی پر شدن و خالی شدن‌اش خوب است. فقط باید حواس‌مان باشد یكْهو، خیال برمان ندارد كه ظرفیت‌مان محدود است. ما آمده‌ایم در این دَهر، تا ظرفیت‌مان را زیاد كنیم. از لیوانی به پارچ و گالن و مخزن و بركه و .... تبدیل شویم. باید هی پر شویم. بعد كه پر شدیم، ظرفِ وجودی‌مان بزرگ‌تر شود. جوری كه انگار خالی هستیم هنوز.

 

تنْ‌هایی سخت است. اما وقتی آدم تن‌ْ‌ها می‌شود، یعنی خدا می‌خواهد تحویل‌اش بگیرد حتمن. می‌خواهد از آن تحویل‌های حسابی بگیردش كه در كام‌اش بماند شیرینی‌اش. فقط باید تنْ‌ها شوید. نه این كه خود را تنْ‌ها كنید. بگذارید خودش، می‌شود.

 

با انگشتش

ماه را نشانم می‌دهد و می‌گوید:

این ستاره‌ی من است

از پارگی پیراهنش

موهای زیر بغلش را می‌بینم

«جلیل صفربیگی»

   


نظرات()   
  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •   

وب‌نوشت دنج

نوشته‌هایم را نخوان، آرایشت به هم می‌ریزد