تولد یك آدم جدید

جمعه 27 دی 1387 10:34 ق.ظ
طبقه بندی:نوشتنی‌ها، 

ـ امروز آدینه‌ست. آدینه یعنی جمعه. جمعه هم یعنی تعطیلی. تعطیلی هم یعنی صفا. اما ام‌روز چون باید درس خواند و فردا امتحان‌ش را داد، از تفریحات نباید خبری باشد. فردا سخت‌ترین امتحان ِ این ترم را دارم.

ـ ازدواج هم چیز ِ خوبی است. هنوز خیلی باورم نشده است. خب آدم دنیای جدید را دارد تجربه می‌كند كه پیش‌تر تجربه نكرده است دیگر.

ـ من از این بچه‌گانی كه فكر می‌كنند باید پیش از ازدواج تجربه كرد، حالت تهوع پیدا می‌كنم. همین چند ماه ِ پیش بود كه با یكی از دوستان گفت‌و‌گو می‌كردیم و می‌گفت دختركی كه پیش از ازدواج تجربه نداشته باشد، به كار نمی‌آید؛ بحث‌مان شد و گفت‌و‌گو و این‌ها. انگار می‌خواهند آپولو هوا كنند. لامصّب‌ها‌ !

ـ چندی پیش، باز داشتیم در مورد ازدواج و خواست‌گاری با یكی دیگر از حضرات حرف می‌زدیم كه می‌گفت یكی از دوستان‌اش در دانش‌گاه با او درد و دل می‌كرده است و می‌گفته كه متاسفانه شخصیتی را از خود در دانش‌گاه به نمایش گذاشته است كه كسی تمایل ندارد برای خواست‌گاری اقدامی كند. بعضی دخترك‌ها خیال می‌كنند كه وقتی رابطه‌‌شان با دیگران صمیمی می‌شود و از رسمی بودن خارج می‌شود، مشكلی پیش نمی‌آید و ....

ـ در گیر و دار تنظیم خیلی چیزها هستیم. تنظیم كار و درس و ازدواج و مطالعه و غیره. زنده‌گی جدید، آدم ِ جدیدی می‌طلبد كه باید زودتر متولد شود. هنوز اما متولد نشده است.

ـ همین


چیزی تو مایه‌های ِ .... / شماره‌ی هفتم

سه شنبه 17 دی 1387 09:21 ق.ظ
طبقه بندی:نوشتنی‌ها، 

تعداد خیلی مهم نیست. یعنی مهم نیست تو چند تا پول داری. مهم این است كه چه‌قدر پول داری. این بچه‌ها را دیده‌ای كه می‌گویند "دو تا پول به من بده؟!" نمی‌گویند چه قدر؛ می‌گویند چند تا. برای‌شان تعداد مهم است. آدم بزرگ‌ها هم گاهی باورشان می شود و می‌پرسند: "بابات رو چند تا دوست داری؟!" آن‌ها هم می‌گفتند مثلن: "پنج تا".

خلاصه آدم‌ها اول‌تر، نمی‌گوید چه‌قدر دوست دارد. بعدتر كه یاد گرفت "چه قدر" مهم‌تر از "چند تا" است، مثلن جواب می‌دهد: "بابای‌م را خیلی دوست دارم."

برای بعضی بزرگ‌ترها هم "تعداد" مهم‌تر است از "چه‌قدر". بعدتر می‌گویم برای‌تان....


چیزی تو مایه‌های ِ .... / شماره‌ی ششم

جمعه 13 دی 1387 01:01 ب.ظ
طبقه بندی:نوشتنی‌ها، 

بعضی چیزها را نباید تجربه كرد اصلن. تجربه كه كنی، از واقعی‌شان كم‌تر لذت می‌بری. مثل پستونك، مثل ساندویچ، مثل روغن نباتی و مثلِ خیلی چیزهای دیگر.

وقتی تجربه كردی، دیگر شیر ِ مادر بو می‌دهد و خوش‌ت نمی‌آید. مثل ِ روغن كرمان‌شاهی كه خیلی خوب است و تو می گویی بو می‌دهد. مثل دیزی كه باید نیم ساعتی طول بكشد خوردنش و مثل خیلی چیزهای دیگر. لذت اصل را با این بدل‌ها از دست می‌دهی ها.


ازدواج كردیم!

پنجشنبه 5 دی 1387 10:12 ب.ظ
طبقه بندی:نوشتنی‌ها، 

هو الودود

 

خدا خاست و متأهل شدیم. خیر باشد ان شاء الله. در سایه‌ی الطاف ِ خاص ِ الهی.

همین



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


irLearn.com

دست‌نوشته‌های یك دانش‌جو/طلبه


”"