پاراگراف
ِ اول:
بار
میآورد. سختی به همراه دارد. تقوا نداشتن بعضی وقتها خیلی خیلی نمود پیدا میكند
و آدم را له میكند. بعضی وقتها این آدمها به دنیا به چشم ِ یك موجودی نگاه نمیكنند
كه میتواند سر به سرشان بگذارد. یك موجودی كه شخصیت دارد و میتواند بهشان گیر
دهد. بازی ِ خودش را هم دارد و با بازیهای ما به اصطلاح آدمها فرق میكند.
ابزارهایش هم فرق میكند. قضا و قدر و تقدیر و اقبال و شانس و از این جور چیزها.
مثلن قدیمترها وقتی دنیا بهشان گیر میداد، آهی میكشیدند و میگفتند: آخ ای چرخ
و فلك. این جوریست كه اگر دنیا را اینگونه دیدی مینشینی و حواست را جمع میكنی
كه یك دفعه پایت را از گلیمت دراز نكنی. مینشینی و حواست را جمع میكنی كه تو
وارد ِ این بازیها نشوی و الخ!
پاراگراف
ِ دوم:
دعاهایمان
خیلی وقتها مستجاب میشود. مستجاب میشود و ما یادمان میرود كه یك وقتی یك دعایی
كردهایم و خدا مستجاب كرده است. مستجاب میشود و خیلی وقتها نه به آن شكل و فُرمی
كه میخواهیم. مثلن دعا میكنیم كه خدا فرصتی برای درس خواندن به ما بدهد و فكر میكنیم
این دعا نتیجهاش این میشود كه حتمن باید كنكور قبول شویم. مثلن دعا میكنیم كه خدا
به ما همسر ِ خوبی عطا كند و فكر میكنیم این معنیاش میشود اینكه فلان دختر با
همان ویژگیها را باید نصیبمان كند. خیلی وقتها یادمان میرود كه دعا كردن معنیاش
این است كه بگذاری آنجور كه او صلاح میداند مستجابش كند.
پاراگراف
ِ سوم:
این
روزها باید هی بنویسم. هی فكر كنم. هی با خودم كلنجار بروم كه یك چیزهایی درست
شود. هی سر ِ نفسم بزنم. هی غر بزنم به خودم و هی داد بزنم سر ِ راهی كه باید میرفتم
و نرفتم و فریاد بكشم سر ِ تنبلیها و
لودهگیها و غرورها و این جور "مـسـخـرهمـَـنـِـشیها". برای این
روزها زیاد به دعا نیاز دارم. میخواهم این دوره كه تمام شد، خیلی چیزها به لطف ِ
حق بهتر شده باشد. ان شاء الله.
پاراگراف
ِ چهارم:
محرم
و صفر كه میرسد، یكجوری میشوم. یك نوع ِ دیگری. همین!