ـ
پست ِ قبلی را خیلیها خواندند. حتا بعضیها ادامهاش دادند. اگرچه آن ادامهها،
جز بعضی از بندهای ِ كاغذ رنگی به پست ِ قبلی نمیآمد. پست ِ قبلی تعریف ِ دنجنویس
از بعضی چیزها بود. به جای ِ بند و بندیلكهای شرحوارهای، آن پست نگاشته شد. كمی
تامل میخواهد فقط تا بشود آن دنیاها را فهمید و ازشان متنفر شد. در قسمت نظرات نیز دختركی نظر
داده بود كه باید رعایت ِ دختركانی را كه بنده را از نزدیك میشناسند بكنم و هر چیزی
را در دنج ننویسم. این در حالی ست که كه فكر میكنم كسی كه بنده را از نزدیك بشناسد، این پست
برایش چیز ِ عجیبی نیست. اما به شرط ِ اینكه بنده را از نزدیك بشناسد و سعی نكند
قضاوتش را در مورد دنجنویس بسنده به چند جلسه همنشینی رسمی كند. وقتی میشود
دنجنویس را شناخت كه چند مجلس با او همراه شد و روی ِ صندلیهای لهستانی كافه
گودو، رو به رویاش نشست و تفسیرش را از این دنیا شنید. با او قدم زد و ... . قول
میدهم همان دختركها به دو هفته كشیده نشده، دنیای ِ دیگری را میبینند.
ـ
زورخانهها را خیلی نمیشناسم. اما آنجا به نظرم یك چیزی مثل ِ بزرگتری و كوچكتری
هنوز معنی میدهد.(معنا با معنی فرق دارد. این را یادم باشد یكبار توضیح دهم.) خیلی
وقت است طعم ِ بزرگتری و كوچكتری را نچشیدهام. شما چه؟ كوچكتری و بزرگتری البت یك
چیزیست نزدیك به مرید و مرادی، البت با طعم ِ اجتماعیاش، نه عرفانی و اخلاقی.
گرفتید كه؟!
ـ
بست....
تبلیغات 
