تبلیغات
وب‌نوشت دنج - قبض و بسط ِ حال و هوای ِ‌ من
پنجشنبه 28 خرداد 1388  11:05 ب.ظ    ویرایش: پنجشنبه 28 خرداد 1388 11:10 ب.ظ
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،

ـ آدم‌بزرگ‌ها هم خیلی وقت‌ها رفتارهای بی‌منطق انجام می‌دهند. خیلی‌ وقت‌ها را دقت كنید. چرا كه گاهی می‌شود كه ما خیال می‌كنیم بچه‌ترها رفتارهای ِ غیرِ عاقلانه‌شان بیش‌تر است. من البت فكر می‌كنم آدم‌بزرگ‌ها خیلی احمق‌آنه‌تر عمل می‌كنند و میزان ِ خریت‌شان، در نسبت ِ با بچه‌ترها بیش‌تر است. این را گفتم تا توی ِ خاننده هول برت ندارد كه بیش‌تر از هم بچه‌ترها می‌فهمید. نخیر! شاید میزان ِ حماقت ِ تو خیلی بیش‌تر از میزان ِ حماقت ِ برادر یا خواهر ِ كوچك‌ترت باشد.

ـ دست‌م به نوشتن می‌رود و نمی‌رود. مانده‌ام در تناقض ِ نوشتن‌های حرفه‌ای. در این‌كه بتوانم هر هفته برای یك نشریه هزار كلمه در مورد ِ فكر و اندیشه و این‌جور چیزها بنویسم. خیلی دل‌م می‌خواهد درست و درمان بنویسم؛ اما چه‌قدر بتوان‌م‌ش را نمی‌دانم.

ـ حجامت كردم. پنج‌شنبه‌ی پیش و این پنج‌شنبه را حجامت كردم. كار ِ‌ خوبی‌ست. هم طب ِ اسلامی تأییدش می‌كند و هم پزشكی ِ مشكوك ِ جدید. درد ِ آن‌چنانی‌ای هم ندارد. چیزی نزدیك به همان آمپول زدن ِ معمولی كه همه‌مان تجربه‌اش را داریم. خدا را شكر درمان‌گاه‌ها نیز به صورت ِ كاملن به‌داشتی این كار را انجام می‌دهند و اینا. كمی كسالت بود كه امید است خوب شود؛ ان شاء الله.

ـ آدم باید قدم‌ش را محكم بردارد. بردارد و وقتی هم دارد بر می‌دارد دست ِ یك نفر ِ دی‌گر را هم بگیرد و سعی كند او را هم محكم تكان بدهد و راه‌نمایی‌ كند و راه‌نمایی شود. این‌گونه است كه همه چیز رو به راه می‌شود و كار ِ‌ خود ِ آدم راه می‌افتد. به غیر ِ این بعید است كار ِ آدم آن‌گونه كه باید راه بیفتد.

ـ می‌گویند زبیر تا وقتی خوب بود كه پسرش بزرگ نشده بود و به محض ِ این‌كه بزرگ شد، زبیر نیز از راه به در شد.

ـ در قبض‌ هستم چند روزی. وقتی این‌گونه می‌شوم، حسّ جالبی پیدا می‌كنم و زنده خیلی برای‌م متفاوت می‌شود. آرام می‌شوم و كم حرف. از شر و شورم كم‌ می‌شود و بر آرام‌ش‌م، افزون. گاهی حسّ تنبلی‌ام نیز زیاد می‌گردد و نیاز ِ به خواب‌م بیش‌تر می‌شود.

ـ این بحث ِ‌ انتخابات نیز خدا كند تمام بشود زودتر. همه‌ی زنده‌گی‌مان را مختل كرده است. خدا كند وضعیت ِ‌ امتحانات رو به سامان باشد. همه‌ی تلاش‌م را كردم برای درس خواندن و این چند هفته كه باید جمع و جور می‌كردم خواندنی‌ها را، متاسفانه همه چیز به هم ریخت. نمی‌دانم با چه رویی باید بروم سر ِ جلسه‌ی امتحان. با این انتخابات‌شان! (:دی)

   


نظرات()   

وب‌نوشت دنج

نوشته‌هایم را نخوان، آرایشت به هم می‌ریزد