ـ سلام بر آدمهایی كه رفتارهایی معمولی دارند. مثل ِآدم هستند. ادا و اطوار ندارند. مینشینند و حساب و كتاب ِ ریاضیوار نمیكنند. سلام به صمیمیت و معصومیت ِ آدمهای معمولی. به عشقهای معمولی. به حر،های ِ معمولی و آدمهای ِ معمولی. ـ دیشب خواب ِ خوبی دیدم. خواب ِ خاصی. این حالی كه امروز دارم البت به خاطر ِ خواب نباید باشد. اما فكر كنم آن خواب نیز بیتاثیر نبوده است. اینكه خواب چه بوده است و چه خوابی دیدهام و اینها بماند. ـ امروز به حساب ِ من دو هفته مانده است تا ایام ِ امتحانات. خدا كند بتوانم این ترم را با نمرههای خوب طی كنم. دعای ِشما نیز ان شاء الله بدرقهی راه باشد. دعا كه میكنید؟! ـ دلم برای چفیه بر دوش انداختن تنگ شده است. چفیههامان به گمانم تمام شده باشد. باید بروم و گیر بیاورم و دل را از دلتنگی در آورم. ـ خدا خوب است. خدا خیلی خوب است. خدا خیلی خیلی خوب است. خدا خیلی خیلی خیلی خوب است. خدا .... الحمدلله. ـ روزهای ِ آخریست كه در خانهی پدرمان هستیم. چیزی نمانده است به زمانی كه باید زندهگی ِ مستقلی را با همسر ِ مهربانم آغاز كنم. ـ چه قدر دلم میخواهد بروم و رهبری را از نزدیك ببینم. دلم خیلی تنگ شده است. قفس ِ سینه تنگ شده است و نیاز ِ به آن دارد تا رهبرش را ببوید. از آخرین باری كه خدمت ِ رهبری رسیدیم، خیلی میگذرد. چیزی حدود ِ نه ماه. كسی میتواند برایمان یك دیدار هماهنگ كند، خیلی خوب است. میتوانید؟! ـ یك نفر هی دارد بیخ ِ گوشمان حرفهای خاصی میزند. دارد میگوید كه حواست باشد كه داری بیسواد میشوی ها. از علمآموزی غافل شدهای ها. دارد میگوید كه كاری كن كه ازدواجت مسیر ِ علمآموزیات را هموار كند، نه كُـنْد كـُــنَد. یك نفر دارد میگوید این دانشگاه ِ آزادی كه میروی را رها كن و بنشین و یك جور ِ دیگری درس بخوان. ول كن این مسخرهبازیهای ِ دانشگاهی را. راههای ِ دیگر و بهتری برای علمآموزی هست كه هم علم دارد و هم اخلاق و هم خیلی چیزهای ِ دیگر. ـ درست همانطور كه گفته بودم شد. یكهویی نبود. قرار بود پائیز، فصل ِ یكی شدن ِ دوتاییها باشد. قرار بود پائیز ِ یك سال ِ كبیسه این اتفاق بیفتد و ازدواج كنم. سالهای پیش در همین دنج این را گفته بودم. و همانطور شد كه گفتم. الحمدلله.
تبلیغات 
