تبلیغات
وب‌نوشت دنج - غروب‌نوشته
جمعه 18 بهمن 1387  07:00 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،

روزی می‌خواهم تو را ببینم كه تو بخواهی و لازم ببینی؛ وگرنه من كه نه می‌دانم كجایی و نه می‌دانم می‌خواهی ببینی‌ام یا خیر. من چه كاره‌ام كه بخواهم از این جور خواستن‌ها را. من همینی كه دارم را دارم سفت می‌چسبم كه نكند بپرد. بعض ِ وقت‌ها هم عنایتی می‌شود و داشته‌ها افزون می‌شود؛ اگر چه خود خیلی وقت‌ها خیلی داشته‌ها را از كف داده‌ام و مانده‌ام دست‌خالی.

نمی‌دانم چه باید كنم. این روزها دل‌م تنگ می‌شود برای تو. با این‌كه هیچ وقت ندیدم‌ت. با این‌كه نمی‌دانم وقتی ببینم‌ت، چه حالی می شوم. "با این‌كه" های من زیاد است مولا. زیاد است و در قدّ و قامت این متن‌های بی‌سوادی نمی‌گنجد.

همیشه منتظر بوده‌ام كه ببینم‌ت. فكر می‌كنم وقتی ببینم‌ت احتمالن آدم به‌تری شده‌ام. وگرنه آدم بد كه شما را نمی‌بیند(؟!) چه می‌گویم!؟ بی‌خیال....

غروب جمعه كه می‌شود، خیلی وقت‌ها غم‌ می‌گیردم. گفته‌اند كه غروب جمعه‌ها نگاهی می‌اندازی به كارنامه‌ی ما و دل‌گیر كه می‌شوی از این كارنامه‌ی هفته‌گی فضاحت‌بار، ما نیز دل‌گیر می‌شویم. آخر می‌گویند از اضافه‌ی گل ِ شما بود كه شیعیان را خلق كردند. همین كه می‌بینم گاه كه دل‌گیر می‌شوم غروب ِ‌جمعه‌ها، می‌گویم نكند ما را نیز ار اضافه‌ی گل ِ شما ..... خدا كناد.

مولا! به دعای خیر شما هفته‌ی بعد، به‌تر از اینی باشم كه بوده‌ام؛ ان شاء الله ....


   


نظرات()   

وب‌نوشت دنج

نوشته‌هایم را نخوان، آرایشت به هم می‌ریزد