سه شنبه 8 بهمن 1387  09:01 ق.ظ    ویرایش: سه شنبه 8 بهمن 1387 09:03 ق.ظ
نوع مطلب: نوشتنی‌ها ،

ـ دی‌شب ساعت ده و نیم خواب‌ام برد. خوابم برد یعنی این‌که از خسته‌گی دراز به دراز روی تخت افتادم و خوابیدم. خیلی خسته بودم.

ـ دی‌شب ساعتِ دوازده و پنجاه دقیقه بود که بی‌دار شدم و گوشی موبایل را برداشتم تا ببینم پیامکی رسیده است یا خیر. چهار پیامک رسیده بود.

ـ پیامک‌ها از سه نفر بود. خواندم و دی‌گر نتوانستم بخواب‌م.

ـ ساعت یک و خرده‌ای بود که به همراه هم‌سر رفتیم سر ِ مزار ِ شهدای ِ گم‌نام. تا حدود دو و نیم آن‌جا بودیم.

ـ همین

   


نظرات()   

وب‌نوشت دنج

نوشته‌هایم را نخوان، آرایشت به هم می‌ریزد