ـ بچه دو سالاش كه میشود، قد راست میكند و دیگر رو نمیكند تا كفِ دست خویش، ستونِ بدناش كند و چهارپا رو به جلو برود. بلند میشود و سینه صاف میكند و سعی میكند از "تاتی" به "دو" برسد. ـ دنج را ثبت كردم تا هر چه دستنوشته هست و شعرنما، كاغذپیچ نشود و گم. بتوانم همه جا همراه داشته باشمِشان و هر جه خواستم برِشان علاوه كنم. ـ بعد از دو سال، تجربه افزون دارم و نوشتن، دگرگونه. بهتر و بدترش را زیاد شاید ندانم. اما خاص شدناش را حس میكنم. بعضِ پیچ و تابهایش اصلاح می خواهد و بعضِ عباراتاش، دیگرگونه شدن. كه شاید اندی دیگر لازم باشد تا با نوشتن و بازبینی، اصلاح كنمِشان. ـ من كه دنج را زدم، خیلیهای دیگر را نیز به دنیای مجازی خواندم و دستِشان گرفتم و تاتی آموختم. اكنونِ زمانی، خیلیها با دنج، وبلاگدار شدند و خیلیترها با دنج، همدل. كه قبلترها هم گفته بودم كه "همدلی، مقدمهی همفكریست." ـ برای من، تعداد بازدید خیلی مهم است. بعد از دو سال كه شمارندهی بازدیدها را نگاه كنی، میشود گفت به طور میانگین روزی بیش از صد بازدید داشته است و این برای نوشتههایی شخصی و غیرهنرمندانه یعنی خیلی. ـ دنج میهمان هم داشته است ده تا. خیلیهایی را كه شاید خیلی وقتها دوست داشتمِشان. حسینِ همسایه، عرفان، خونه آبجی كوچول و مسیح و .... . باز هم داریم. هر كه خواست ندا در دهد، تا یوزر و پس وُرد یابد! ـ "دنجنویس". این لقب را یكی قبلترها رویمان گذاشت. رویمان گذاشت و رویمان را بعدترش كم كرد. برای شما چه فرق میكند كه كِی و كجا؟! ـ چهارصد و بیست و هشت مطلب توی دنج ثبت شده است.( ? = 4 + 2 + 8 ) میشود چهارده. بازی اعداد است دیگر. با من كه حرف میزنند خیلی وقتها. با شما هم حرف دارند. فقط باید سعی كنی یادشان بگیری. همین! ـ كمك كنید "دو" یاد بگیریم. تاتی بس است. زیاد هم طول كشید و گاه هم سخت. دعا كنید نا داشته باشم تا ته. اگر تهی وجود داشته باشد! ـ خیلی حرفها ماند برای .... بماند برای یك روز پاییزی بارانی خوب كه دارد میآید!
تبلیغات 
