تبلیغات
وب‌نوشت دنج - طرح۴(فراری)
دوشنبه 17 اردیبهشت 1386  09:05 ق.ظ    ویرایش: سه شنبه 18 اردیبهشت 1386 12:05 ب.ظ
نوع مطلب: مصرع سوم ،

گیر کرده ایم در میان بودها، نبودها

در میان هست و نیست ها

باید و نباید و چگونه و چقدرها

مانده ایم در میان حیرتِ ندیدنِ چراغ ها

مانده ایم و خسته ایم

ما همه اگرچه سنِّ مان زیاد، بچه ایم

ما طُفیلیِ همین صراطِ مستقیم

ما همین خیال واره زیستن

ما همان مثالِ زنده بودن و نزیستن

ما نزولِ حیرتیم

آخر الزمان نه در زمان، که در وجودِ ماست

ما همان ...

....

ـ یک کم از خودت بگو!

من اگر چه دودمانم از تهمتن است

گرچه آرش و سکندر از من است

من همین نشسته شاعری شکسته ام

من سرودِ لحظه های حیرتم

من سکوت غربتم

من غریبه ام به خود، چنان که تو

در میانِ خویش هم غریبه ای

هم چنان که تو برای خویش مبهمی

من هم از همین وضوح های مبهمم

خویش ناشناخته

از زمان گریخته

عاشقی گداخته

من فراری از نشستنم!

م.سکوت ـ هفده/اردی بهشت/ هشتاد و شش

 

 

 

   


نظرات()   

وب‌نوشت دنج

نوشته‌هایم را نخوان، آرایشت به هم می‌ریزد