البته این مورد بین پسرها و دخترها فرق میكند كه در مورد ازدواج كردن تصمیم بگیرند. معمولا پسرها مقدمتا باید تصمیم بگیرند و دخترها موخرتاً. یعنی پسرها اول تصمیم میگیرند و میروند خواستگاری و دخترها بعد از آن باید تصمیم بگیرند و انتخاب كنند. یعنی پسرها در تصمیم مقدم هستند. البته این قضیه در ایران اینگونه است. اما در فرنگ مواقعی میشود كه دختر به خواستگاری پسر میرود. (چه حالی میده!) فرض بفرمائید شخصی را (پسر) كه میخواهد ازدواج كند و خوانوادهاش اجازه نمیدهد. خانواده البته برای خودش دلایل منطقیای دارد. مثلا شرایط مالی آقا پسر، شرایط عقلی آقا پسر(یعنی تا حدودی به كمال عقلی نرسیدن)، وضعیت تحصیلی آقا پسر و هزار و یك دلیلِ منطقی دیگر. این بندهی خدا حالا باید چه كاری انجام دهد؟ بعضی(!) میروند پیش یكی از دوستان و رفقایشان و سعی میكنند تا با صحبت كردن با دوستشان خود را به این نتیجه برسانند(!) كه الآن نمیتوانند ازدواج كنند. یعنی سر دلِ خودشان را شیره بمالند. برخی به سراغ دوستانشان میروند تا با آنها مشورت كنند. مشورت كنند و به نتیجهای كه رسیدند عمل كنند. حال میتواند این نتیجه تصمیم قویتر بر ازدواج كردن باشد یا بالعكس. اما برخی دیگر كه هول هستند و نمیخواهند باور كنند كه شرایطشان مساعد نیست، میروند به یكی از دوستان یا شخصی كه با او ارتباطِ مشاورهای دارند، میگویند كه برود و مخِ خانواده محترم را بزند!!! برود و بگوید كه: "حضرات خانواده! این آقا پسر شما باید ازدواج كند. به فلان دلیل و بهمان علت و .... " نمیدانم شما هم با من هماندیشه هستید كه پدر و مادر آدمی، بیشتر مواقع آدمی را از همه بهتر میشناسند یا نه؟! حتی بعضی مواقع بهتر از خود آدم. این كه انسان یكی را (مشاور!) كوك كند تا برود و با خانوادهاش صحبت كند، یعنی ضعف. یعنی این كه آدم نمیتواند مشكلش را خودش با خانوادهاش حل كند. آن قدر بزرگ نشده كه بتواند با راه حلهای منطقی با خانوادهاش صحبت كند و مشكلش را حل كند. بعد این آقا پسر گه طور میتواند یك خانواده را بچرخاند خدا عالم است! خانوادهای كه از این جور مشكلات كم ندارد. البته این وقتی بدتر میشود كه خانواده واقعا راست میگوید و این آقا پسر واقعا شرایط ازدواج را ندارد. و خدا رحم كند به این آقا پسر وقتی كه با اصرار برود و ازدواج كند. یكی از همین موارد در اطرافیان من اتفاق افتاده است. خدا ختم به خیر كند. ان شاء الله.
تبلیغات 
