از سفیدها غافل نشوی

چهارشنبه 6 آذر 1387 09:46 ب.ظ
طبقه بندی:نوشتنی‌ها، 

یك) وقتی دختر و پسر هم‌دی‌گر را تنها، در یك جای خلوت، گیر می‌آورند، معمولن یك‌كار بیش‌تر نمی‌كنند. ساكت می‌شوند. سعی می‌كنند نفس‌های هم‌دی‌گر را بشنوند. یك‌هو هوا سرد می‌شود و با این كه رو به روی هم دی‌گر نشسته‌اند، می‌توانند گرمای وجود هم‌دی‌گر را بچشند. این‌جاست كه می‌توانند حتا بفهمند به چه فكر می كند روبه‌رویی‌شان. دركِ‌شان از هستی بالا می‌رود. البت: شاید!

دو) آدم‌ها دوست دارند در هم گره بخورند. اما نمی‌دانند چه طور. یاد نگرفته‌اند. به هم گیر می‌دهند و اسم‌اش را می‌گذارند عشق. به هم می‌پیچند و فكر می‌كنند "من و تو" را كرده‌اند "ما".

سه) همیشه كشفِ دخترها باید جالب بوده باشد. نه از جنس این كشف‌هایی كه در فاحشه‌خانه‌ها می كنند ها. نه از جنس دی‌گری‌ست این كشف‌ها. دخترها خیلی باید خوب باشند. پدرم همیشه می گوید زن‌ها همه‌شان به بهشت می‌روند. همه‌شان آدم‌های خوبی هستند.(پدرم احتمالن فرق آدم و آدمك را می‌فهمد.)

چهار) احتمال دارد كمی دور شوم از این‌جا. این‌جا یعنی فضای مجازی. علت دارد. شاید اگر پرسیدید، گفتم. شاید!

پنج) می‌شود بازی كرد. با خیلی چیز‌ها. به‌ترین‌اش فكر كنم با دنیا باشد. با همین ابزارها. اگر بازی كردی و دیدی خیلی دارد به تو می‌چسبد، احتمالن داری زنده‌گی می‌كنی. اما حواس‌ات باشد كه دنیا هم با تو بازی می‌كند. اما به‌تر است تو بازی را شروع كنی. هر كس مُشت اول را بزند، برنده است. سعی كن خیلی محكم بزنی، تا محكم بخوری. همین! (اگر بلد نیستی، سعی كن كلاس بروی و یاد بگیری. كار هر خر نیست خرمن كوفتن ها ! )


 

خیلی چیزها كِرم دارند. مثل درخت. مثل سیب. مثل بعضی بچه‌ها كه می‌روند آزمایشِ چیز می‌دهند و می‌فهمند كرم دارند یك جای‌شان و برای همین است كه وزن‌شان همیشه كم است. آدم‌ها نیز، غیر از كِرمِ چیز، كرم هم دارند. اصلن: و بدانیم اگر كرم بنود، بعضی‌ها چیزی كم داشتند.

 

كرم البت چیز خوبی‌ست. مثل گیر. بعضی‌‌ها خوب گیر می‌دهند. اما خُب، گیر دادن هم بد نیست. مثل عصبانیت. اما خُب عصبانیت هم بد نیست. مثل غیبت. غیبت هم بد نیست. مثل آدم‌كُشی. آدم‌كشی هم بد نیست. مثل خیلی چیز‌های دی‌گر، كرم هم بد نیست.

 

اصلن هر چیزی پر شدن و خالی شدن‌اش خوب است. فقط باید حواس‌مان باشد یكْهو، خیال برمان ندارد كه ظرفیت‌مان محدود است. ما آمده‌ایم در این دَهر، تا ظرفیت‌مان را زیاد كنیم. از لیوانی به پارچ و گالن و مخزن و بركه و .... تبدیل شویم. باید هی پر شویم. بعد كه پر شدیم، ظرفِ وجودی‌مان بزرگ‌تر شود. جوری كه انگار خالی هستیم هنوز.

 

تنْ‌هایی سخت است. اما وقتی آدم تن‌ْ‌ها می‌شود، یعنی خدا می‌خواهد تحویل‌اش بگیرد حتمن. می‌خواهد از آن تحویل‌های حسابی بگیردش كه در كام‌اش بماند شیرینی‌اش. فقط باید تنْ‌ها شوید. نه این كه خود را تنْ‌ها كنید. بگذارید خودش، می‌شود.

 

با انگشتش

ماه را نشانم می‌دهد و می‌گوید:

این ستاره‌ی من است

از پارگی پیراهنش

موهای زیر بغلش را می‌بینم

«جلیل صفربیگی»


نیازهای ما به دی‌گران

پنجشنبه 30 آبان 1387 10:08 ق.ظ
طبقه بندی:نوشتنی‌ها، 

ـ نیاز به یك ماساژ حسابی دارم. تمام عضلات بدنم درد می‌كند. دلیل‌اش هم این است كه زیادی ورزش می كنم. تقریبا یك سالی می‌شود كه هر روز نمی‌روم ورزش. هر یك هفته،‌ یك بار هم به ورزش كردن نمی‌پردازم. جالب‌تر این‌كه در ماه، یك‌بار هم به ورزش نمی روم و این یعنی وحشت‌ناك. برای همین است كه احساس می‌كنم باید دَمَر روی زمین بخوابم و یكی باشد كه حسابی آدم را ماساژ بدهد. قبل‌ترها كه خواب‌گاه بودیم، كسی پیدا می‌شد تا كمك كند. اما در خانه كسی نیست از این جور كارها بلد باشد. برای همین است كه كتف‌ام هنوز درد می‌كند. گردنم هم. نیاز دارم كسی ماساژم دهد. چون خودِ آدم نمی‌تواند خودش را ماساژ بدهد. می‌شود مثل این‌كه خودت رو قلقلك بدهی. وقتی خودت را قلقلك می‌دهی كه خنده‌ات نمی‌آید. هیچ حسی ندارد آدمی. برای همین است كه ماساژ و قلقلك، نیاز به كسی را برای آدم ایجاد می‌كند. مگر این‌كه ورزش كنی و نیاز نداشته باشی به كسی. بی‌نیاز از دی‌گران باشی!

 

ـ سعی كنید خیلی كتاب بخوانید. یعنی به‌تر بگویم. خیلی زیاد بخوانید و بدانید و بعدترش اگر شد بفهمید. فرق است بین این سه تا. فرق‌اش، مهم است. خیلی مهم.


بند بند

سه شنبه 21 آبان 1387 12:06 ق.ظ
طبقه بندی:نوشتنی‌ها، 

1. نه هر رابطه‌ی جسمی‌ای لزومن جنسی‌ست و نه هر رابطه‌ی جنسی‌ای لزومن جسمی!

2. بند یك را سعی كن چند بار زیر لب زمزمه كنی. برای تو خیلی خوب است. برای تویی كه گیر می‌دهی به هر كسی كه مواظب باشد دارد چه كار می‌كند و با هر كسی دست ندهد و اگر دست می‌دهد بغل نكند و اگر بغل كرد از روی برادری و خواهری باشد و از این‌گونه مسائل.

3. دست اگر نلرزد باید شك كنی بعضی‌ وقت‌ها. همه‌اش كردند توی مخ‌مان كه نباید خجالتی باشی و این جور حرف‌های من در آوردی. آدم اگر هیچ وقت خجالت نكشد، دریده‌ است دی‌گر.

4. مطلب دو تا زیرتر بعضی‌ها را اذیت كرده بود انگار و متعجب. نو پرابلم. از باب عادت‌زدایی نوشته شده بود؛ كه موفق بود.


عالم نوشته‌ها، از مضمون نوشته‌ها مهم‌تر هستند

چهارشنبه 15 آبان 1387 12:36 ب.ظ
طبقه بندی:نوشتنی‌ها، 

هر كاری می كنم یك متن با قلمی پیوسته و متنی آدمی‌زادی بنویسم نمی‌شود! همه‌اش می‌خواهم خواننده وقتی آمد، دنیای دنج را درك كند و حس‌ مشترك ایجاد بشود؛ بی آن‌كه من چیزی برای گفتن داشته باشم؛ اما نمی‌شود!

مثلن متن زیر را ببینید. چند نفر دوست دارند از این متن‌ها بخوانند؟ چند نفر این متن‌ها را می‌فهمند؟

 

"ـ برای این همه نوشتن‌ها و دیدن‌ها و رفتن‌ها و بودن‌ها و باش‌ها، دی‌روز بهانه‌ی خوبی‌ست. هم‌چون‌آن كه می‌نشینی و خاطره مرور می‌كنی و باورپذیر می‌كنی گذشته‌ات و می‌نشینی و با ساده انگاشتن "نفس‌آرمان"‌های پیشین، دوست داری آینده را به تصویر بنشینی و دستِ حُرمت را بر سَبیل كوشش بَرزنی ...."


ـ در حالی كه كشور در تب و تاب خلعِ یدِ كُردان از وزارت كشور است، در حالی كه همه نگاه‌شان را به دستان مردم آمریكا داده‌اند كه به چه كسی رای می‌دهند، در حالی كه عكس العمل‌ها به رو نمایی گلشیفته‌ی فراهانی هنوز ادامه دارد، در زمانی كه نمایندگان از كسی كه قضیه‌ی 100 میلیون رو افشا كرده‌اند، شكایت كرده‌اند(این‌جا را ببینید)، هنوز كسانی هستند كه واقعیت‌های اجتماعی را ببینید و سیاست را همه چیز تعبیر نكنند. این روزها تقریبا روزی نمی‌شود كه در نت بیایم و خبری در مورد ازدواج و مجردها و از این جوری چیزها نبینم.(كافی‌ست در بلاگ سرچ كمی بگردید و مطلب‌های جدید را ببینید.)

ـ چند روز پیش، در میدان بهارستان رفتم داخل یه آب‌میوه فروشی و سفارش آب‌هویج‌بستنی دادم. روی صندلی نشستم و صندلی بقل دستی را دیدم، یك دختر و پسر را دیدم كه دست‌ها‌ی‌شان را به نشانه‌ی چیزی كه عشق می‌پنداشتند، در هم گره زده بودند. دخترك به پسرك می‌گفت: ببین! اگه ازدواج كردی هم باید با هم رابطه داشته باشیم ها! پسرك هم می‌گفت: هیس! بده!

ـ فیلم جدید گلشیفته‌ی فراهانی نیز در حال فروش است، زیاد! مردم دست‌شان را توی شُرتِ‌شان كرده‌اند و در هم نمی‌آورند. مسنجر رو هم كه باز كنی، می‌بینی كه همه دستِ‌شان توی شرتِ یكی دیگر است. فیلم‌های روز هالیوود در همین میدان رسالت خودمان با قیمت هشتصد تومان به سهولت در دست‌رس است. می‌توانی به سهولت تهیه كنی و صحنه‌های خاص فیلم را چندین و چندبار، با كیفیت دی وی دی ببینی.

ـ‌ این هفته و هفته‌ی پیش، چندین وب‌لاگ در مورد مُتعه و صیغه راه اندازی شد و فعالیت خودشان را شروع كردند. همه دنبال این هستند كه این دوازده میلیون، یا پانزده میلیون مجرد را چگونه باید كنترل كرد؟ برای آن یك میلیون دختری كه نمی‌توانند ازدواج كنند، باید چه كار كرد؟ چه قرار است اتفاق بیفتد؟ دهه‌ی چهارم انقلاب، دهه‌ی چیست؟


ـ این‌جا را هم به عنوان چندین نمونه حتما ببینید: طرح جدید ازدواج نیمه مستقل جوانان
ـ هم‌چنین: "ازدواج" چهارمین اولویت جوانان کشور است


پست نصفه نیمه

پنجشنبه 9 آبان 1387 02:44 ق.ظ
طبقه بندی:نوشتنی‌ها، 

اگه سی‌گار كشیدن بد نبود، ام‌شب شاید دو پاكت سی‌گار می‌كشیدم. كافه گودو بودم ام‌شب. خیلی فضای عالی‌ای داره اون‌جا. بعدش هم رفتم سی‌نما و فیلم "خواب زمستانی" رو دیدم. عالی بود. هر كسی این فیلم رو نبینه، یك چیزی رو از دست داده. عالیه. كارگردان این فیلم، همون كارگردان فیلمی هست كه قبلن در مورد نوشته بودم و به‌تون پیش‌نهاد داده بودم كه حتمن ببینیدش. "باغ فردوس؛ پنج بعد از ظهر" . (دنبالك را ببنید)

 

روی ابرها راه می‌رفتم امروز بعد از ظهر. زنده‌گی روی ابر را خیلی دوست دارم. زنده‌گی‌ای كه خیلی‌ها حتا یك بار هم تجربه‌اش نمی‌كنند.


  • تعداد صفحات :78
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • ...  

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


irLearn.com

دست‌نوشته‌های یك دانش‌جو/طلبه


”"