نوشتههایم را نخوان، آرایشت به هم میریزد
ـ س
ل ا م
ـ این
سلام را از این باب گفتم كه مدتی بود كه نگارش ِ در دنج به تاخیر افتاده بود و
سلامی دو باره بی ربط نمینمود.
ـ
تاخیر در نگارش نیز به خاطر ِ آن است كه خانهی جدیدمان كه با كمك ِبانو به
آراستهگیاش میافزاییم، فاقد ِ یك دستگاه ِ مختصر ِ رایانه است و این نبود، باعث
گردیده كه نوشتهها به تاخیر بیفتند و ننوشتن ـ كه عادت ِ خوبی نیست ـ عادت گردد.
ـ
چندین سرفصل ِ كاری داشتم كه باید بدل ِ به مقاله و یادداشت و متن میشد كه همین
نبود ِ امكانات همهشان را به تاخیر انداخته است.
ـ
چند هفتهای هم هست كه سینوسهای پیشانیام اذیت میكنند و كمكاری و سختی ِ در
كار را در ادامه در پی داشتهاند
ـ
فعلن همین!
مادر
بزرگمان كه چندی بود حالش بد بود، گذاشت مراسم ِ ازدواجمان برگزار شود و ماه ِ
عسلمان را نیز مشهد برویم و روزی كه رسیدیم به طهران، فوت كند و به دیار ِ ابدی
بشتابد. آنقدر مهربان بود كه مجلس ِ ختمش برای خیلیها پر آرامش بود.
خدایش
بیامرزد. از خواندن ِ فاتحهای دریغ نكنید.
ـ به حسابِ من، سه شب ِ دی گر هست که خانه ی پدری هستم. بعد می رویم خانه ی خودمان و دو نفری زنده گی ِ مشترک مان را می آغازیم.
ـ پیش تر گفته بودم که مردها مظلوم ِ همیشه ی تاریخ هستند و مواردی نیز از این مظلومیت لیست کردم. این دو مورد را نیز به آن ها علاوه کنید:
1. روز ِ میلاد ِ حضرت ِ زهرا (سلام الله علیها) را روز ِ پاسداشت ِ مقام زن و مادر گذاشته اند و همه ی ما نیز در این روز به خواهر و مادر و همسرمان هدیه می دهیم. در همین راستا، روز میلاد حضرت امیر(علیه السلام) را نیز برای مردها اختصاص داده اند. جالب این جاست که این جا سوء استفاده شده است و زن ها این روز را به عنوان روز ِ پدر شناخته اند و روز ِ مرد را به فراموشی ِ عمدی سپرده اند! چرا که برادر یا پسر خانواده بالاخره از چرخونه ی خریدها خارج می شود و به جای خرید هدیه برای برادر یا پسر خانواده، می شود آن را هزینه کرد برای یک مانتویی که به روز هست و مـُــد شده است!!!
2. یکی از هزینه های جدی ای که در مراسم ِ ازدواج اتفاق می افتد، آرایشگاه می باشد. آراییدن ِ مو و چهره. اتفاقی که خانم ها آن را به خود اختصاص داده اند و داماد ِ بیچاره را به خرج می اندازند. در صورتی که این اتفاق، البته با دایره ای کمتر می تواند در مورد داماد نیز بیفتد و عروس نیز متقابلا هزینه ی آن را بدهد. داماد می تواند موهایش را رنگ کند و اگر مشکلاتی هم چون فر بودن و غیره داشت نیز مرتفع کند.
ـ در مراسمات ِ معمول ِ ازدواج، مراسمی هست با عنوان ِ "مادر زدن سلام". مراسمی که به نظرم در تشکر از زحمات ِ مادر زن مناسب و به جاست و احترامی ست افزون بر همه بر مقام مادر. به نظرم این مراسم را نباید محدود به مادر زن کرد و هر دوی ِ مادر ِ عروس و مادر داماد را در نظر گرفت. ان شاء الله ما نیز سعی می کنیم این هر دو را به جا بیاوریم و خودمان را در بند ِ سنت های ِ گاه مسخره گیر نیندازیم.
با عرض ِ معذرت از همهی آدمهای ِ مؤدب برای ِ بعضی بندها:
ـ هر چه گـُـهكاری اتفاق میافتد و غلط ِ اضافی روی میدهد از زیادهخواهیها و مزحرفات و دهندرّهگیهای ِ زنان است. از حساب و كتابهای مسخرهی زنانی كه گاه از چهارپا كمتر میشوند و صرف ِ خوابها و پریشان احوالیهای ِ خود كه ناشی از بیماریهای ِ ممتد ِ روانیشان است به عملی دست میزنند و عالمی را به هم میریزند. زنان ِ یكدنده و لجوجی كه تعقلشان در پس ِ رفتارهایشان است و دوربینی و آیندهنگریشان در حدّ نوك ِ دماغشان. هم خود را آزار میدهند و برای ِ خود مشكل میتراشند و هم برای ِ دیگران دردسر ایجاد میكنند. این البت یك روی ِ سكه است. دیوانهای سنگی در چاهی میاندازد و هزار عاقل نمیتوانند آن را در بیاورند.
ـ قلبم درد میكند. البت قلب كه نمی شود گفت. معدهام است كه به قلبم میزند. از بس این چند روز حرص و جوش ِ بیخود خوردهام. برای ِ هیچ و پوچ. برای اشتباهها و یك دندهگیهای ِ بعضی از این جماعت ِ نسوان. برای اینكه نمیخواستم كاسهی صبر لبریز شود و داد ِ این آنْ، به بیداد ِ بعدتر منجر گردد.
ـ از ازدواجم راضیام. همسر ِ خوبی نصیبم شده است كه امیدوارم قدردانش باشم. این روزهای ِ سخت برای ِ هردومان میگذرد و طی میشود و إنّ مع العُسر ِ یسْرا.
ـ اعصاب ندارم. بعضی وقتها آنقدر آمادهام برای خیلی كارها كه فكر میكنم اگر كسی را پیدا كنم، زنده زنده خواهم جوید. تكه تكه خواهم كرد. در این اوقات است كه تنها خدا به كار میآید و بس. قرآن باز كردم برای انجام ِ كاری. صفحهی سیصد و هفتاد و پنج آمد. انجام ندادمش.
پینوشت: این مطلب مربوط میشود به چهار پنج روز ِ قبل، كه به خاطر ِ اختلالات ِ میهنبلاگ نتوانستم آ»ها را بر روی ِ دنج قرار دهم.